منهاج سراج

303

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

به جهت او اقطاعى بوجه مهمان داشت مهيا كردند ، و با برادرش عهد خود را باقى گذاشت ، در مدد او تانى فرمود ، سلطانشاه از ممالك غور به طرف ما وراء النهر تركستان رفت و از خان خانان خطا مدد و لشكر آورد ، و خراسان از دست تعدى و تصرف امراء غز و ظلم ايشان مستخلص كرد ، و بمرو دار الملك ساخت ، و لشكر به طرف هراة آورد ، و فوشنج را حصار داد ، و بجانب ممالك غور تاختى كرد و فتنه در آغازيد ، و بعضى از ملوك و بندگان سنجرى به دو پيوستند ، چنانچه بهاء الدين طغرل كه ملك هراة بود ، و مدام سرحدهاى ممالك غور را زحمت ميداد ، سلطان غياث الدين طاب ثراه فرمان داد : تا سلاطين [ ( 1 ) ] او چنانچه از غزنين سلطان غازى معز الدنيا و الدين محمد سام ( و ) سلطان شمس الدين محمد از باميان ، و ملك تاج الدين حرب از سيستان جمله جمع شدند ، و در خدمت سلطان غياث الدين روى بدفع سلطانشاه آوردند ، و به طرف رودبار مرو آمدند ، و ميان دزق [ ( 2 ) ] و مرو الرود لشكرگاه ساختند ، و سلطانشاه لشكر از امراء بالا آورد ، و مدت شش ماه هر دو لشكر غورى و ترك در مقابلهء همديگر مىدوانيدند . سلطان جرات مىنمود و دليرى ميكرد و علفچى ميگرفت . چنانچه ملك قطب الدين ايبك هندوستانى در ان عهد امير آخر غزنين بود ، بدست حشم سلطانشاه گرفتار آمد ، تا بعد از شش ماه مصاف شد . سلطان شاه را طاقت مقاومت و استادن نبود ، كه لشكر غزنين از آب مرغاب عبره كرد ، و بر لشكرگاه سلطانشاه زد ، و او را طاقت مقاومت و استادن نبود ، منهزم و پريشان گشت ، و به طرف مرو باز رفت ، و بهاء الدين طغرل هرات كه با آن لشكر بود بدست لشكر باميان افتاد ، سر او به خدمت سلطان غياث الدين آوردند ، بفرمود تا بهرات بردند ، سلطان شمس الدين باميان در ان روز چتر [ ( 3 ) ] يافت ، و بلقب سلطانى مشرف شد . چون سر طغرل بهرات آوردند ، شاعر اين بيت گفت . بيت : طغرل كه سر از اوج فلك برتر داشت * از بس كه هواهاى هرى [ ( 4 ) ] در سر داشت بى تن به نظارهء هرى آمده بود * و ز نخوت و كبر ، زيور و افسر داشت

--> [ ( 1 ) ] اصل : سلطان [ ( 2 ) ] اصل : درق راورتى : دزق و همين صحيح است . و به اين نام قريهء چند مشهور است : دزق حفص در مرو ، دزق مسكين ، درق باران در مرو شاهجان ، دزق عليا از قراى مرو الرود و غيره ( معجم البلدان ج 4 ) [ ( 3 ) ] اصل : خبر . پ : چتر [ ( 4 ) ] پ : هوى .